السيد الخميني
224
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
قواى جسمانى رو به ضعف گذاشتى . و نتوان توهم كرد كه از كثرت اعمال قواى فكريه و حصول تجربه قواى عقليه قوى گرديده ، زيرا كه تمام قواى جسمانيه با كثرت اعمال آن و به كار انداختن آن رو به انحلال و زوال رود نه رو به قوت و كمال ؛ و اين خود دليل بر اين است كه قواى عقليه جسم و جسمانى نيست . و نقض به حال كهولت كه قواى فكريه هم ناقص مىشود بىمحل است ، زيرا كه اولًا : هيچيك از قواى جسمانى تا سن كهولت رو به اشتداد نيست تا آنكه گفته شود كه فلان محل از جسم مورد ادراكات عقليه است و تا سن كهولت رو به اشتداد و قوّت بوده ، و اكنون كه ضعيف شده قوهء فكر هم ضعيف شده . و ثانياً : آن ضعفِ در حالِ كهولت نيز راجع به فكر است كه از قواى حالّهء در جسم است ، يا آنكه احتياج به قواى جسمانيه دارد ؛ و اما ادراكات محضه و ملكات خبيثه يا فاضله در آن وقت نيز قوىتر از سابق است ، گرچه اظهار يا ظهورش كمتر باشد . بالجمله ، براى اثبات مدعاى ما همان قوّت ادراك در سن چهل پنجاه سالگى كفايت كند . و حلّ نقض آن است كه چون نفس بساط خود را از مُلك بدن جمع مىكند و قواى او رجوع به باطن ذاتش مىنمايد ، هر يك از قوا كه به عالم جسم و جسمانى نزديكتر است زودتر رو به سستى و كلال گذارد ، و هر يك بعيدتر است ديرتر ضعيف شود . و اما قوايى كه از عالم تجرد و ملكوت است قويتر گردد و اشتدادش بيشتر شود ؛ و اين دليل بر آن است كه نفسْ جسم و جسمانى نيست . [ برهان دوم بر تجرّد نفس ] و نيز خواص و آثار و افعال نفس مضاد است با خواص و آثار و افعال مطلق اجسام ؛ و اين دليل بر آن است كه نفس جسم نيست . مثلًا ما بالضروره مىدانيم كه يك جسم بيش از يك صورت قبول نمىكند ، و اگر بخواهد صورت ديگرى بر او وارد شود بايد صورت اوّل از او مفارقت كند تا صورت دوم را قبول نمايد . مثلًا اگر روى صفحهء كاغذى يك صورت نقش كنى ، در محلى كه نقش است صورت ديگر منتقش نشود ، مگر اينكه صورت اوّلى بهكلى زائل شود . و اين حكم در تمام اجسام جارى است به